
.......بـــنـــام خـــدای کـــعــبـــه .......
با کاروان بگویید از راه کعبه برگرد
ما یار را به مستی بیرون خانه دیدیم
...........................
ز کعبه پرسپدم تو از خاکی من از خاک ،چرا باید به دور تو بگردم
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، یرو با دل بیا تا من بگردم
........................
با سلام به همه شما عزیزان ... فرا رسیدن عید سعید قربان و روز بزرگ عرفه بر شما مبارکباد.....

ای دل اگر نخواندت ره نبری به کوی او
بی قدمش کجا توان ره ببری به سوی او
گر نروی به سوی او ، راست بگو کجا روی
هر طرفی که رو کنی ، ملک وی است و کوی او....
عاشــــــقــــــان عیدتـــــــــــــان مبــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــ
۲چیز مدهوشم میکند:
ابی اسمانی که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست
(دکتر شریعتی)
وقتی...
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم .
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم .
وقتی او تمام کرد من شروع کردم .
وقتی او تمام شد من آغاز شدم .
و چه سخت است .
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است ،
مثل تنها مردن !
فرق است میان دوست داشتن و داشتن دوست........
دوست داشتن امری لحظه ی است اما داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است:شریعتی
و در آخر
روایت حج از نگاه دکتر شریعتی/////
حج: يعني آهنگ، مقصد يعني حرکت نيز هم. و همه چيز با کندن از خودت، از زندگيت و ازهمه علقههايت آغاز ميشود، مگر نه که در شهرت ساکني؟ سکونت، سکون، حج نفي سکون.چيزي که هدفش خودش است يعني مرگ. حج: جاري شو!
هجرت از " از خانه خويش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!
اي برلبهاي ديگران ترانهساز، آهنگ نيستان خويش کن!
موسم: و اکنون هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است، ذي حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگيدن، کينه ورزيدن و ترس. زمين را، مهلت صلح، پرستش و امنيت دادهاند، خلق با خدا وعده ديدار دارند، صداي ابراهيم را بر پشت زمين نميشنوي؟ و او در خانهاش ترا به فرياد ميخواند، دعوتش را لبيک گوي! پس اکنون که در "دار عمل" هستي خود را براي رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرين کن، پيش از آنکه بميري، بمير.
آغاز زندگی
دوم آذر ماه 1312، در کاهک مزینان از توابع شهرستان سبزوار ، در خانواده ای از اصحاب فرهنگ و اندیشه به دنیا آمد . سالهای کودکی را در مزینان گذراند و چندی به مکتب رفت . هفت ساله بود که راهی دبستان ابن یمین مشهد شد و سال بعد در کوران حوادث 1320 به ده بازگشت و دیگر بار رهسپار مکتب شد. آن دوران مصادف با سال 1323 بود که پدرش ، محمد تقی شریعتی « کانون نشر حقایق اسلامی» را در مشهد بنیان کرد.سیزده ساله بود که به دبستان فردوسی وارد شد.
اولين بازگشت
در سال 1329 ، به دانشسرا راه یافت .یک سال بعد ، همزمان با اوج گیری نهضت ملی و آغاز نخست وزیری دکتر مصدق ، به جنبش خدا پرستان سوسیالیست « محمد نخشب» پیوست .
در سال 1331، اولین بازگشت خود را که چند ساعت هم به طول انجامید ، تجربه کرد. مصدق 25 تیر همان سال استعفا داد و احمد قوام السلطنه به جای او به عنوان نخست وزیر معرفی شد. دکتر شریعتی در اعتراضات خیابانی که بر ضد قوام بود، دستگیر شد و با پیروزی مردم و انتصاب مجدد مصدف ، آزاد شد.
در همین سال به پیشنهاد و حمایت پدر ، ترجمه کتاب « ابوذر، خدا پرست سوسیالیست » را آغاز کرد و بعد آز پایان تحصیل در اداره فرهنگ استخدام شد. آنگاه به نهضت مقاومت ملی پیوست . دیپلم کامل ادبی را گرفت و سپس به دانشگاه مشهد رفت و مسئول انجمن ادبی دانشجویان شد و در رادیو ، برنامه ادب داشت.
در سال 1336 ، به همراه پانزده نفر دیگر از اهالی مشهد ، به اتهام عضویت در نهضت مقاومت ملی ، فعالیت بر ضد حکومت و مصدقی بودن ، زندانی شد.
نويسنده جوان
24 تیر1337، با یکی از همکلاسی هایش به نام « پوران شریعت رضوی» ازدواج کرد.
پوران میگوید : اولین برخورد من با علی شریعتی ، در اوایل دی ماه سال 1335 ، در دانشکده ادبیات مشهد صورت گرفت.
شاگرد اولی و تحصيل در سوربن
دکتر شریعتی با بورسیه دواتی شاگرد اولی ، به فرانسه رفت و در یکی ار اصیل ترین محلات پاریس ساکن شد . او می گفت : من می خواهم هم روح و زندگی اجتماع اروپایی را بشناسم و هم تنهایی را آنچنان که هست ، عمیق و درست بفهمم، احساس کنم ، بچشم.
آغاز هجرت ، پايان زندگی
دکتر علی شریعتی که تاثیر گذار ترین اندیشمند آن سال ها بود ، به صورت مشکوک در انگلیس جان می سپارد. حکومت ایران می کوشد تا او را به داخل کشور منتقل کند و جوار حرم امام رضا (ع) به خاک سپارد ، اما انقلابیون به یاری امام موسی صدر پیکرش را به سوریه میبرند تا در کنار حرم حضرت زینب (س) آرام گیرد .