X
تبلیغات
دکتـر علی شریـعـتـی - جمله های زیبا و قصار از دکتر شریعتی
 
همه غلطی می چرخند، به جز یکی
همان فلشی که در جهت مخالف دیگران است
حــســیـــن!
و تنها اوست که به دعوت شهادت، طواف را ترک می کند ...

 مجموعه آثار 6 صفحه 16
                   
 
 
 
پدر و مادر، من در خلوت خالص تو بودم. دیدم که چسبیدی با همه ی وجود و ایمان و اخلاصت دعا می کنی. خدا و پیغمبرت و کتابت و ائمه ات و همه ی مقدسینت را می خوانی که خدایا من را نجات بده! مــــــــــــــــن! خدایا به تن من سلامت بده! به زندگی من عا...فیت بده! قرض من را ادا کن! مریض من را شفا بده! مسافر من را به سلامت از سفرش به من برگردان! ارواح گذشتگان من را ببخش و در سرازیری قبر به داد من برس! من را از آن آتش خشم و عذاب رها کن! من را در بهشت با شخصیت های بزرگ مقدست محشور بگردان! ... من نمی دانم این چه جور دینی است که از بشریت صحبت نمی کنه، از جامعه صحبت نمیکنه، از زندگی انسان ها صحبت نمی کنه همش مــــــــــــــــنه! در اینجا من، در آنجا من. این دین فقط تو را باید نجات بدهد؟ من به دنبال دین و ایمانی می گردم که بشریت را نجات بدهد حتی خودم هم فدایش بشوم
 
بر گرفته از کتاب "پدر و مادر ما متهمیم"
 
.............................
 
انسان اگر انسان دیگری را بکشد، آدم می ماند، هر چند قاتل!؛ لیکن آدمی که در مقابل آدمی دیگر خم می شود، یا چاپلوسی می کند، دیگر آدم نیست
 
   
 
 
   هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند!
 
 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 13:46 توسط بهتاش |

 
 
نداشتن هاست که به ما هدف می دهد

دکتر علی شریعتی / تاریخ تمدن 2 / صفحه 94
 
 
                                                      
 
چه خوشبختی بزرگی ست بدبختی های کوچک ! روح های اندکی که از رنجهای حقير به ناله مي آيند، دردهای روزمره گرفتارشان ميکند ، قدر سعادت بزرگی را که خداوند نصيبشان کرده است نمي دانند . اينها از لذتهای روزمره و نعمتهای ريخته پاش هم غرق شور و شعف ميشوند . اين دنيا ، برای اين دلها بهشت است . کامی که با آب نبات شيرين مي شود چقدر آسان ميتواند خوشبخت باشد .

دکتر علی شریعتی / آثار گونه گون / صفحه 75
                           
 
 
 
تشیع علوی تشیع رسم است
تشیع صفوی تشیع اسم
تشیع علوی تشیع پیروی است
تشیع صفوی تشیع ستایش
تشیع علوی تشیع اجتهاد است
تشیع صفوی تشیع جمود
... تشیع علوی تشیع مسئولیت است
تشیع صفوی تشیع تعطیلی همه مسئولیت ها
تشیع علوی تشیع آزادی است
تشیع صفوی تشیع عبودیت است
تشیع علوی تشیع انقلاب کربلاست
تشیع صفوی تشیع فاجعه کربلا
تشیع علوی تشیع شهادت است
تشیع صفوی تشیع مرگ
تشیع علوی تشیع توسل برای تکامل است
تشیع صفوی تشیع توسل برای تقلب
تشیع علوی تشیع یاری حسین است و
تشیع صفوی تشیع گریه بر حسین

دکتر علی شریعتی / تشیع علوی تشیع صفوی
 
 
 
 
مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر روند , خطرناک تر می گردد . نمی توان بازگشت , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت .

دکتر علی شریعتی / گفتگو های تنهائی
 
 
 
 
حکومت با زکات کاخ می سازد و کاخ سازی اش را در مسجد توجیه می کند . سرمایه داران حکومتی , با پول زکات چاق و چاق تر می شوند و در مساجد پیروزی شان را به رخ مردم می کشند .

دکتر علی شریعتی / کتاب شیعه / صفحه 200
                         
 
 

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 21:8 توسط بهتاش |

 

و چه فاجعه‌اي است كه باطل ، به دستي عقل را شمشير مي گيرد و به دستي شرع را سپر !

دکتر علی شریعتی / حج

 

خدایا : خود خواهی را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

دکتر علی شریعتی _ کتاب نیایش

 

گوسفندی ذبح کن و لقمه ای به گرسنه ای ببخش !
وه که این حج , کلافه ام می کند !
چهار سال است که هنوز از حج باز نگشته ام ! هنوز حاجی نشده ام !!!

دکتر علی شریعتی / گفتگو های تنهائی

                                          


+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1391ساعت 20:27 توسط بهتاش |

 

 

من علت تمام بدبختی و این روح ذلت پذیری را در دو چیز می بینم :

          یکی تقیه در برابر حاکم و دیگری , ریا در برابر عوام .

                                  دکتر شریعتی


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 18:15 توسط بهتاش |

 

 

به نام خدا

با سری جدید حملات زیبا دوباره در خدمت شما هستم ....

 منتظر پستای های جدید باشید.

 

 


بهترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…

 

 

لحظه لحظه زندگی را سپری میکنیم تا به خوشبختی برسیم ٬

غافل ازاینکه خوشبختی در همون لحظه ای بود که سپری شد.

 

 

رنج جان کاهی است

گنج بودن و مجهول ماندن !

گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن!

رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن!

علم بودن عالم نیافتن!

زیبا بودن و نادیده ماندن!

فریاد بودن و نا شنیده ماندن!

نور بودن و روشن نکردن!

آتتش بودن و گرم نساختن!

عشق بودن و دلی نیافتن !

روح بودن و کالبدی نبودن!

چشمه بودن و تشنه ای نیافتن!

پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن!

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن!

چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن....

چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن!

 

 

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!

                            

 

هی به این فکر میکنم که ما در اینجا عرق میریزیم و وضعمان این است

و انها در انجا عرق میخورند و وضعشان آن ...
نمیدانم مشکل در نوع عرق هاست یا در خوردن و ریختن ما!!!

 

عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن...
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمیشود که داغ نیست و نمیسوزاند

که سوزاننده نیست !

 

(دکتر علی شریعتی )




+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 18:55 توسط بهتاش |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

 وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

 سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

 چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

 وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

 برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...


" دکترعلی شریعتی"

                    دوستای گلم نظراتتون رو تو پست پایینی بذارین ..ممنون                           


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 17:44 توسط بهتاش

 

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند .اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند

 

 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

 


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 15:22 توسط بهتاش |

 

ای مترسک بیهوده دل به این مزرعه مبند

کلاغی که دیروز آرزوی دیدنش را داشتی

امروز بر شانه های مترسکی دیگر آشیانه کرده است ...

"بهتاش تفرشی "

 

 

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا بود

       در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !

"دکتر شریعتی "


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 11:23 توسط بهتاش |

 

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

      

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستن

 

رنج جان کاهی است

گنج بودن و مجهول ماندن !

گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن!

رنج بزرگی است  علم بودن و عالم نداشتن!

علم بودن عالم نیافتن!

زیبا بودن و نادیده ماندن!

فریاد بودن و نا شنیده ماندن!

نور بودن و روشن نکردن!

آتش بودن و گرم نساختن!

عشق بودن و دلی نیافتن !

روح بودن و کالبدی نبودن!

چشمه بودن و تشنه ای نیافتن!

پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن!

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن!

چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن....

چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن...

 

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش!!

 

                    لطفا نظرات زیباتونو تو پست پایینی قرار بدین ....              

 


+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 17:18 توسط بهتاش

 

ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او كجاست؟(د. ع شریعتی

بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا به عریانی خویش بگشاید. هر چند‎ ‎انجا‎ جز رنج  و پریشانی نباشد‎ ‎, اما كوری را به خاطر آرامش تحمل مكن‎!( د.ع شریعتی 

   آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،  زندگی به رنج کشیدنش می ارزد  

گاهی گذشتن از معشوق ، بخاطر عشق نهایت عاشق شدن است

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد


شخصی را به جهنم بردند  

در راه برمیگشت و به عقب خیره می شد ، ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید

فرشتگان پرسیدند چرا ؟؟؟؟پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگتاه کرد ، او امید به بخشش داشت

(خدا جونم خیلی دوست دارم )

 

!!!فقط خانم ها جو گیر نشن

مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند
اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند ""دکتر شریعتی

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 0:9 توسط بهتاش |

 

تا بی پناه نگردم،پناهم نخواهی داد
تا نیفتم،دستم را نخواهی گرفت

 

می دانم تشنه ای اما.....
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد


                                        

جامعه دو طبقه دارد:1-طبقه ای که می خورد و کار نمی کند2-طبقه ای که کار می کند و نمی خورد

 

بد است در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،سکوت مردانه و غرور امیز مرد نباید بشکند ،در برابر هیچ دردی ،لب مرد به شکوه نباید الوده گردد من از نالیدن بیزارمسنگین ترین درد ها و خشن ترین ضربه های افرینش تنها می تواند مرا به سکوت وادارند
نالیدن،زاریدن،گله کردن،شکایت بد است.

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید...........

                                                                شهید کتر علی شریعتی

 


+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 12:0 توسط بهتاش |

 

به نام یگانه عاشق هستی  

 

به دنبال واژه ها مباش....کلمات فریبمان می دهند 

وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند 

.......

خداوند مي فرمايند :هرگاه بنده اي مرا مي خواند

 آن چنان به سخنان او گوش مي دهم

 كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم

 اما شگفتا!!!

بنده ام همه را طوري مي خواند

 كه انگار همه خداي او هستند

  جز من.

 

..........

  اگر گناه وزن داشت؛

  هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

   خیلی ها
از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

   و من
شاید؛

   کمر شکسته ترین بودم.
 

............

بیا گناه كنیم جایی كه خدا نباشد..

...........

زیبایی اندام مرد ،در داشتن کمری است که  سرش می رود اما خم نمیشود . رکوع چنین اندامی از سجود نمازگزاران حرفه ای ، خدا و فرشتگان را بیشتر خوشنود میکند ...

 ..........

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستند.

 ..........

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست


پ ن :سلام خدمت همه دوستاران دکتر شریعتی... چند وقتی نبودم ولی به در خواست برخی از دوستان دوباره اومدم . با نظرای زیباتون به من امیده نوشتن بدین ....

یا حق

 


+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 12:35 توسط بهتاش |

 

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند ( دکتر علی شریعتی )

 

 

مردم اغلب بی انصاف‌ بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش.
اگر مهربان باشی تورا به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش.
اگر موفق شوی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش.
آنچه رادر طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش.
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی شادمان باش.
نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش.
بهترینهایت را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد
و در نهایت می بینی
هر آنچه هست میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم!

" دکتر علی شریعتی "

 

                      

                            اگر به راستی خواستن توانستن بود

 
                                      محال نبود وصال!


                            و عاشقان که همیشه خواهانند


                             همیشه می توانستند تنها نباشند......

                               

 .................................

 

لحظه ها خمیازه میکشند .....

انگار توان حرکت ندارند .....

عقربه های ساعت را به جلو کشیدم

شاید

لحظه دیدارمان نزدیک تر شود ...

ولی افسوس

زمان، نامرد تر از این حرفاست ...

                           بهتاش تفرشی

 


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 19:13 توسط بهتاش |

 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند......

دکتر علی شریعتی


آنقدر آرزو به گور برده ام که ، محلی برای جسدم نماند .... پرویز شاپور

انسان آزاد بهدنیا آمده ولی در همه جادر زنجیر است .ژان ژاک


 

دوباره نگاهمان به هم گره خورد .

در دلم عشق فریاد میزد  ..

ولی

هیچ کس صدای او را نمی شنید..

وقتی که دستان گرمش را گرفتم .

روح از کالبد وجودم پر کشید

 خواستم بگویم دوستت دارم 

که یکباره میانمان دیواری کشیده شد .

دیواری که نامش روزگار بود

حال من ماندم و این دل افسرده

تنهای تنها

برای همیشه

او در زندان سینه ام محبوس بود

و من در زندان روزگار..

بیچاره دلم .

چه بهای سنگینی باید درمقابل این شکست بپردازد.

حال تکلیف دلم چه خواهد بود ؟؟؟  

 بهتاش تفرشی

 


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 17:38 توسط بهتاش |

 

یا حق

خودت را چنان بساز تا بتوانی بازیگر خوب و لایق این نمایشی باشی که قلم تقدیر در صحنه این زمین برای فرزند آدمی نوشته است ...

 زیبایی اندام مرد ،در داشتن کمری است که  سرش می رود اما خم نمیشود . رکوع چنین اندامی از سجود نمازگزاران حرفه ای ، خدا و فرشتگان را بیشتر خوشنود میکند ...

 

 بچه که بودیم " بچه بودیم .

بزرگ که شدیم " بزرگ که نشدیم هیچ

دیگه همون بچه هم نیستیم

برای عشق پاک بچگیها دلم تنگ شده

 

بزرگترین رنج این است که آدم باشد ، بدون اینکه بداند برای چه هست ؟؟

 

عالی ترین نشان کمال یک روح، میزان احساس خفقانی است که از زیستن می کند . 

                                                 دکتر علی شریعتی    

 

دروغ

دروغ میـگفت ..

بارها از او پرسیده  بودم که دوستم داری ؟؟

 میگفت : آری ؟؟

ولی،

ولی از چشمانش آشکار بود که دروغ میگوید ...

نگاهش از ترجمه عشق عاجز بود

تا اینکه روزگار

روزگار پیش عشق دروغمان سنگی انداخت

و ما را بی هم  از هم کرد..

برای همیشه ...

تا ابد ...

در دلم شراره آتشی بود که درونم را می سوزاند  .

از جداییمان  چند ماهی گذشت ...

تا روزی که ،،،

او را با دیگری دیدم ....

گمانم دل به او  داده بود...

و در آن دور دست

به دل ساده من می خندید ...

                       بهتاش تفرشی                     

           راستی از آرشیو وب دیدن کنین                               

            دوستای گلم لطفا نظرات زیباتونو تو پست پایینی بذارین ... ممنون                

 


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 19:48 توسط بهتاش

به نام خدایی که هیچ وقت ما رو فراموش نمیکنه ....


دوباره دیدمـش !

 دلم کـمی برایـش سوخت !

 انگار دلش را کسی شکسته بود..

 خیلی تنها شده بود ..

 نه ...   

 تنها نبود ..

 او خدایی داشت...

 خط های روی صورتش گذر عمر را نشان می داد ..

 این همون آدمی نبود که می شناختم .

 از فراق یارش درد می کشید ....

 گمانم معشوقش گرفتار چشمان دیگری شده بود ...

 اما کسی جز من ، سواد خواندن نگاهش را نداشت ..

 کاش می توانستم کمکش کنم ...

 ولی باید او را تنها می گذاشتم تا با درد های خود آرام بگیرد ....

 برای همین ،

 بی گـمان آیـنـه را شکستم ..

                 .... بهتاش تفرشی.....

                                       

 

کـفـر نـمـی‌گــویـم...

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!


خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .

                                                                           کارو


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 12:35 توسط بهتاش |

          


 

 اسمم را پدرم انتخاب کرد فامیلم را یکی از اجدادم انتخاب کرد ساکت شوید چون می خواهم راهم را خودم انتخاب کنم

زيبايي اندام مرد ، در داشتن كمري است كه سرش مي رود ؛ اما خم نمي شود . ركوع چنين اندامي از سجود نمازگزاران حرفه اي ، خدا و فرشتگان را بيش تر خشنود مي كند .

 

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هرکجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است...!!!

 

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد    زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.....

                                                                                       شهید دکتر علی شریعتی .....

 


تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی ، بدن عریانت را نشانش نده..

گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:  ”من هم یکی از آنان هستم..آری تو هم یک از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر

                برهنگی بیماری عصر ماست

                                                      "چارلی چاپلین"

 


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 11:4 توسط بهتاش |

 

به نام خدای مهربونی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد ...

 

 

 

مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد ، زندگی اش از او دفاع میکند ، زمان تبرئه اش می کند ، پلیدان هرگز پاکدامنی را نمیتوانند آلود ، هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند !؟...............    (دکتر علی شریعتی )

 

 

 

من با عشق آشنا شدم

و چه کس این چنین آشنا شده است ؟..

هنگامی که دستم را دراز کردم  که دستی نبود .

هنگامی که لب به زمزمه گشودم ،

که کخاطبی نداشتم .

و هنگامی که تشنه آتش شدم ،

 که برابرم دریا بود و دریا و دریا..(دکتر علی شریعتی )

 

 

 

.......................................................................

 

 

 

پرسیدم..... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر .... ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... 

 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ، زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست..

 

..........................................

 

 

هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش که انقلاب پس از پیروزی نیز ، همواره در خطر انهدام است و خطر « ضد انقلاب » است . مارهای سر کوفته ، در گرمای فتح و غفلت جشن و غرور قدرت ، باز سر بر می دارند ، رنگ عوض میکنند . نقاب دوستی می زنند ، غاصب همه دستاوردهای انقلاب می شوند و میراث خوار مجاهدان و تعزیه خوان شهیدان..(دکتر علی شریعتی )

 

 

 

 

                                     یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                                  گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

                                   پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                                   گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم            

                                    یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                                   وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

                                    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                                   طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

 

.................................

 

 

روزگار به من آموخت با زندگي قهر نكنيم ، چون دنيا منت كش كسي نيست .

 

 

بايد شكر گذار باشيم كه خدا هر آنچه كه مي طلبيم را به ما نمي دهد.

 

 

يادمان باشد كه زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست ، زنگ بعد حساب داريم ..!!

 

 

 هميشه آخر هر چيز خوب مي شود ، اگر نشد بدان كه هنوز به آخر نرسيده  "چارلي چاپلين"

 

 

                                                یا حق

 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 11:32 توسط بهتاش |

 

هر کس به طریقی دل ما میشکند   بیگانه جدا   دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست     من در عجبم دوست چرا میشکند

                        

 

روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند . آنان یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسر بچه پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چی بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !
پدر پرسید : آیا به زندگی آنان توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد : فکر می کنم !
و پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فوراره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس هایی تزیینی داریم و آنها ستارگلان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ، اما باغ آنها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم

  

 

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست

 

 

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم ، خیر حیاتم شد و کار ماندنم ، زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم! (دکتر علی شریعتی) 

 

زندگی مثل اتوبوس شلوغی است که تا جایی برای نشستن پیدا میکنی  راننده میگه آخر خطه

 

    شرافت مرد همانند بکارت دختر میماند ،که اگر یکبار لکه دار شود دیگر قابل جبران نیست ؟؟؟        (دکتر علی شریعتی) 

 

 

خدا ، انسان و عشق ،

این است امانتی که بر دوش آدم سنگینی می کند

و این اسا آن "پیمانی "

که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم،

و " خلافت " او را در کویر زمین تعهد کردیم .

ما برای همین " هبوط " کردیم ،

و این چنین است که به سوی او باز می گردیم .

 

(دکتر علی شریعتی)                                              


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 19:22 توسط بهتاش |

 

 

به نام کسی که یادش باعث آرامش جانم میشود ........

 

 

 

  

 

به گل گفتم عشق چیست؟

گفت از من خوشبوتر ...

به پروانه گفتم عشق چیست؟

گفت از من زیبا تر....

به شمع گفتم عشق چیست؟

گفت از من سوزنده تر...

به عشق گفتم آخر تو چیستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم

 

 

                       حرارت لازم نیست گاهی از سردی نگاهش آتش میگیرم            

 

 

تحمل ِ هر دویمان را ندارد،
.
.
.

اوّل کداممان
باید از پل جدايي بگذرد؟

 

 

 

 

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

(د.ع. شریعتی )

 

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
    ( دکتر علی شریعتی )

 

 

 

برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع ،بی تاب ترم .

بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد ،

تا " مذهب وحی " را ببینیم .

چهره " علی (ع)" در روشنایی ، زیبا و خدایی است .

به تو و من – بی مذهب و مذهبی – هر دو ،

علی را در تااریکی نشان داده اند .

     (د.ع.شریعتی)

 

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ،همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می كند که تو رابا طلا نوشته ،‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .

 

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . .آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب

جهالت کشیده ایم 
        
                    ( د. ع .شریعتی ) 

 

 

 

آنچه می خواهیم نیستیم وآنچه هستیم نمی خواهیم ، آنچه دوست داریم نداریم و آنچه را داریم دوست نداریم ، وعجیب است هنوز امیدوار به فردایی روشن هستیم ساعت ها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن نیازی به شمردن ندارد

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 18:57 توسط بهتاش |

     

دوستای گلم سلــام....

یلدا مبارک................

انشالله که شب پر خاطره و شادی رو پشت سر بذارین...

 




از نظر های زیباتون خیلی خیلی ممنونم... یکی از دوستان خواسته بود تا رنگ زمینه وبلاگمو عوض کنم . ولی به نظر من رنگ     مشکی کمتر چشمارو خسته میکنه...البته اگرم بخوام رنگ زمینه وبمو عوض کنم باید به فکر طراحی قالب جدید باشم ...ولی باز          تا اونجا که ممکنه ، سعی خودمو میکنم تا یه قالب زیبا برای شما  دوستان طراحی کنم.......با تشکر ( بهتاش ) 

 

 پدر،مادر! ما متهمیم ...........

 پدر ، مادر ! ولایتی که تو به آن معتقد بودین چه بود ؟ میگفتی این ولایت عبارت است از محبت یک  انسان  به نام علی ( ع) و خاندانش .  وقتی پرسیدم علی ( ع ) کیست ؟ آنچه که میگفتی و به آن  تکیه میکردی  معجزات و کرامات علی بود . میگفتی ، در خیبر را معجره آسا کنده است ، خوب حالا که خیبری نیست  ! حالا یهود فلسطین است  ،نه یهود خیبر..میگفتی : پارسایی اش این  جور بود که فقط  و فقط  نان جو میپخورد ، گرسنگی می کشید ، جامه ی ژنده میپوشید ، و با چنان آب   و تابی این چیز ها را نقل میکنید و به اندازه ای تکرار می شود که عملا مردم را به فقر و ناداری ترغیب می کند .  این علی که شما وصفش می کنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامی اش کرده اید ، این علی شما به درد صوفی ها یا پهلوان ها میخورد و سنبل زور خانه و خانقاه شده است ...

...این است که در مرحله محبت به علی مانده ایم و حتی به مرحله  شناخت علی هم نرسیده ایم ! ...در صورتی که شیعه علی بودن از چون علی عمل کردن شروع می شود و این مرحله ای است پس از شناخت و پس از عشق/ بنابراین ما یک ملت دوستار علی هستیم  ، اما نه شیعه حقیقی    علی ، چرا که شیعه علی ...علی وار بودن ، علی وار اندیشیدن ، علی وار احساس کردن ... دربرابر جامعه ، علی وار احساس مسئولیت کردن و انجام دادن .... و در برابر خدا و خلق ، علی وار بودن ،    علی وار پرستیدن و علی وار خدمت  کردن است ...

 

 

صلوات نفرستادن جوانان

 "...به آن اعتراض میکند که چرا دانشجویان دست میزنند و صلوات نمی فرستند .... 

میگویم : صلوات نفرستادن جوانان گناه توست / چرا که خود می دانی  صلوات را به چه  صورتی در آورده ای و برایش چه مصرف هایی درست کردی.   یکی اینکه تا  شخصیت  گنده ای وارد مجلس شده صلوات فرستادی .  مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان  ، مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران  ، پایین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی ..   این هاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته ای ... تو هرگز به دست بوسیدن اعتراض نکردی ، حالا به  دست زدن اعتراض میکنی؟؟؟؟!!!!!

 "  دکتر علی شریعتی "

 

دیکتاتوری و آزادی

دیکتاتوری و آزادی ، از اینجا ناشی نمی شود که یک مکتب خود را حق می شمارد یا نا حق، بلکه از ایجا ناشی می شود که آیا حق انتخاب را برای دیگران قائل است یا قائل نیست ؟؟؟"

 دکتر علی شریعتی

 

بدون شرح .......


اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند .."  دکتر علی شریعتی "

                                             .................................


«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام    چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،  سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم »    ""دکتر شريعتي
""

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 20:45 توسط بهتاش |

  

الهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود ........    

               آب هم شرمنده عباس شد               

حماسه عاشورا با "نه " آغاز شد. " نه " ای سبز  که به سرخی گرایید و آتشفشانی به پا کرد

 تا در رود گونه ای از گدازه های سرخش هرچه ظلم و ستم ، پلیدی و پلشتی بدعت و نا

عدالتی است بسوزد و خاکستر شود ...

         

  سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود                  کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود

  چهره سرخ حقیقت بعد آن طوفان رنگ            پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود

                                                                                              طهماسبی ( فرید )

سلام به همگی

فرا رسیدن محرم حسینی رو  به همه  دوستان گلم تسلیت میگم ..          

 انشالله  این شب های پر فیض رو از دست ندیم .... التماس دعــــــا

 

 

تفاوت شهادت حسینی و شهادت حمزه ای از دیدگاه دکتر شریعتی

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن.

 در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى

، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

 

 

آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟؟

امام حسین (‌ع ) پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در

 برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زدند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من

 ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»،

سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال،

انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان

 حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید. ( دکتر شریعتی )

 

دیدم که عده ای مرده متحرک را که بر یک زنده همیشه جاوید عزاداری میکنند.

 

 

راستی یه شعری رو رو آماده کردم از پدر عزیزم ... ایشالله که خوشتون بیا

 

                                             نـــی نــوا

          بشنو از نی ، نی نوای نینواست                  نینوا ، زیبا ترین شعر خداست

         نینوا بی  نی ، حضیض بردگیست         ذلت و خاموشی و افسردگی است

          نینوا را  نی ، نوای زندگیست                         آتش عشق و اله و بندگیست

          نینوا نی ناله اش آزادگیست                        در شرار شعله اش فرزانگیست

          نینوا یکسر همه دلدادگیست                   عاشقی و عاشقی و عاشقیست

         هان مسلمان سرّ  نی را دار گوش                       این ندا از نینوا آید به گوش

        سرّ  نی یعنی که دل را واله کن                  در نیستان خویش را چون لاله کن

        سرّ  نی  یعنی تهی شو از ریا                              ناب کن جان در حریم کبریا

        سرّ  نی  یعنی زخود  بیگانه شو                        " در دل آتش درآ پروانه شو " *

        سرّ  نی  یعنی که جمله ، جان شدن                سینه سرخ مکتب جانان شدن

        سرّ  نی  یعنی ولایت داشتن                             جان و سر را در ولایش باختن

       سرّ  نی  یعنی وفاداری به عهد                  شوکران را سر کشیدن همچو شهد

       سرّ  نی  یعنی چو زینب (س)واله شو                در طریق عشق چون آلاله شو

       سرّ  نی  یعنی که حر باید شدن                         قطره ، اما همچو دُرّ باید شدن

       سرّ  نی  یعنی چو بو فاضل (ع) شدن             جان به کف در راه دین کامل شدن

       سرّ  نی  یعنی چو اکبر نور شو                         در یم حق غوطه خور ذالنور شو

       سر نی یعنی من و تو ما شویم                              بر سر فرعونیان دریا شویم

      فاش گویم سر نی حب علیست                   هر که بر او دل نبندد شیعه نیست

                                                                                     وحید نقوسان تفرشی

*مولانا

 


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 21:3 توسط بهتاش |

 

 

به نام خدای بزرگی که اگه حکم کنه ، همه محکومیم................

 

                             

 

من در کشوری زندگي مي كنم

كه زبانش پارسي است اما به

آن فارسي مي گويند چون عربي "پ" ندارد  !!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

.........................

 

 با او از زمین فاصله میگیرم و دست در دست همسفرم ، سیته آسمان را میشکافیم و اوج میگیریم. و رنگ ها را همه بر روی زمین میگذاریم و میرسیم تا بدان جا که زمین آسمان و فضاهای پهناور همه بی رنگ است . شسته از هر رنگی است . آنجا که زمین دیگر نیست همه آسمان است و آفرینش همه آبی میزند ؛ آنجا که از همه رنگ ها رها شده ایم .......انسان بیخود /400

 

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد

  

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....

..........................................

پـــــدر ، مــادر ، مــا مـتـهـمـیم

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را...

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 0:3 توسط بهتاش |

به نام خدایی که چه بخواهیم و چه نخواهیم دوستمان دارد .........

 

"1" فقر

میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است      (دکتر علی شریعتی)

 

  " 2 "  امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است .  (دکتر علی شریعتی)  نامه ها /43

 

" 3 "چه هراسی بالا تر از اینکه کسی خود را در درون خویش گم کرده باشد ؟؟(دکتر علی شریعتی)هبوط در کویر /277

 

 "4 "من هرگز تعطیل نبوده ام . معذرت میخواهم از این خود خواهی ، به خصوص از این کلمه که من هرگز تعطیل نبوده ام ..می دانم تو را آزار خواهد داد ...به یاد تعطیلی های خودت می افتی ..غصه مخور !! گفتگو های تنهایی /265

 

 "5 "عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد (دکتر علی شریعتی) 

 

" 6 "  دکتر شریعتی: مادرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب؛ هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

 

"7 " خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟
 "دکتر شریعتی"

 ۸   ؟؟؟

 "9 " ما شکست نخرده ایم (مثل مغول و عرب ) ما خود را باخته ایم در برابر غرب ! این ترسناک است !!!!! (دکتر علی شریعتی)   

 

 "10 " یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو درکوچه لیلا نشست عشق آن شب مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یارب ازچه خوارم کرده ای برصلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرداین بازیچه دیگر نیستم این تو لیلای تو من نیستم
خدا گفت : ای دیوانه لیلایت منم در گه پنهان وپیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم نشناختی

 

"11 " خوش به حال راننده تاکسی های میدان آزادی که هر روز با صدای بلند و بدون ترسمی گویند:
         آزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادی.

 

 سلام به همه رفقای گلم  .....

به نظر شما کدوم یکی از این جمله ها از همه زیبا تر و  قشنگ تر هستش ؟؟؟؟؟

منتظر جواب شما هستم .....

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 14:56 توسط بهتاش |

 

عشق ورزیدن را از کویر بیاموزیم که دریا بودنش را به آفتاب بخشید ......

 

                              پنجره زیباست اگر بگذارند

                                     چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

                                             من از اظهار نظر های دلم فهمیدم .

                                                        عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند ...

 

 

زندگی حکایت مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند فروختی ؟گفت : نخریدند ، تمام شد ( د.ع. شریعتی )

 

سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد آنقدر زیاد نیست که کمرمان خرد شود ، آنقدر است که  ما را به زانو در می آورد ....

 


هوا گرفته بود

باران می بارید !

 کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن ! درست میشه.


 

همیشه انچه را که لیاقتش رو داریم بدست  می آریم نه آنچه که آرزویش را داریم .

 

آمده ایم تا به زتدگی قیمت بدهیم ،نه به هر قیمتی زندگی کنیم

 

.......................

چه دنیایی شده امروز ؟؟؟

چرا کسی قدر عشقـو نمیدونه؟

چرا وقتی اسم عشــق میاد همه با پوزخند جوابتو میدن؟

چرا همه چیو امروز به بازی گرفتن ؟

چرا هیشکی واسه خودش ارزش قائل نیست؟

چرا همه با احساسات همدیگه بازی میکنن؟؟
 چرا دوره ، دوره ی نامردی شده؟

چرا تو  دنیایی که مرانش عصا رو از کور میدزدن ، من باید دنبال محبت و عشق بگردم؟

چرا چرا چرا ؟؟؟ و 1000 تا چرای دیگه/؟؟

شما جوابی واسشون دارین؟؟؟؟

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 20:27 توسط بهتاش |

                          

                                         .......بـــنـــام خـــدای کـــعــبـــه .......    

                                 

                                           با کاروان بگویید از راه کعبه برگرد    

                                        ما یار را به مستی بیرون خانه دیدیم   

                                                   ...........................

                        ز کعبه پرسپدم تو از خاکی من از خاک ،چرا باید به دور تو بگردم

                           ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، یرو با دل بیا تا من بگردم

                                                     ........................

   با سلام به همه شما عزیزان ... فرا رسیدن عید سعید قربان و روز بزرگ عرفه بر شما مبارکباد.....

 

                      

           ای دل اگر نخواندت ره نبری به کوی او

                     بی قدمش کجا توان ره ببری به سوی او  

                               گر نروی به سوی او ، راست بگو کجا روی

                                          هر طرفی که رو کنی ، ملک وی است و کوی او....

 

                       عاشــــــقــــــان عیدتـــــــــــــان مبــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــ

 

۲چیز مدهوشم میکند:
ابی اسمانی که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست
(دکتر شریعتی)

 

وقتی...
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم .

وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم .

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم .

وقتی او تمام کرد من شروع کردم .

وقتی او تمام شد من آغاز شدم .

و چه سخت است .

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ،

مثل تنها مردن !

 

فرق است میان دوست داشتن و داشتن دوست........
دوست داشتن امری لحظه ی است اما داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است:شریعتی

و در آخر

 روایت حج از نگاه دکتر شریعتی/////

روايت حج از نگاه دکتر شريعتي

حج: يعني آهنگ، مقصد يعني حرکت نيز هم. و همه چيز با کندن از خودت، از زندگيت و ازهمه علقه‌هايت آغاز مي‌شود، مگر نه که در شهرت ساکني؟ سکونت، سکون، حج نفي سکون.چيزي که هدفش خودش است يعني مرگ. حج: جاري شو!

هجرت از " از خانه خويش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!

اي برلب‌هاي ديگران ترانه‌ساز، آهنگ نيستان خويش کن!

موسم: و اکنون هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است، ذي حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگيدن، کينه ورزيدن و ترس. زمين را، مهلت صلح، پرستش و امنيت داده‌اند، خلق با خدا وعده ديدار دارند، صداي ابراهيم را بر پشت زمين نمي‌شنوي؟ و او در خانه‌اش ترا به فرياد مي‌خواند، دعوتش را لبيک گوي! پس اکنون که در "دار عمل" هستي خود را براي رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرين کن، پيش از آنکه بميري، بمير.

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 14:15 توسط بهتاش |

 

در دادگاه عشق ....قسمم قلبم بود . وکیلم دلم بود ، و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ..........  قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد ...پس محکوم به تنهایی و مرگ شدم ...... کناره چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم . من گفتم تا به تو بگویند :                             که هنوزم دوستت دارم

                

 

       کی شود در گوشه ای خلوت تماشایت کنم        تا دو چشم خویش را خاک کف پایت کنم

                    حاضرم بهر تماشای رخ زیبای تو         جان خود را هدیه تاری از موهایت کنم


ای کسانی که مامور دفن من هستید ، مرا در تابوت سیاهی قرار دهی تا همه ببینند هر چه سیاهی بود کشیدم ... و دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه ببینند چیزی از ان دنیا نبرده ام .. وچشمانم را باز کنید تا همه ببینند که ، چشم انتظار کسی بوده ام


سیاهی قلب ها از زیادی گناه است ، زیادی گناه از فراموشی مرگ،فراموشی مرگ از زیادی آرزوهاست، زیادی آرزو ها از دوست داشتن دنیاست . و دوست داشتن در راس همه خطاهاست .


 

درد را از هر طرف که بخوانی درد است بیهوده دنبال میانبر نباش

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت.....

بعضی حرف ها را فقط دست ها به هم میزنند .. فقط دستها   ( د.ع. شریعتی )

ای که همه هستی از توست ، تو برای که هستی ؟( د .ع. شریعتی )

وقتی هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راهم رو اشتباه رفتم (د.ع.شریعتی)

برای به خدا رسیدن ، به جای شناخت و عشق ، بکوش تا خدایی شوی .

 

        ......................................در پناه حق....................................

 

 

                                              


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 14:59 توسط بهتاش |

 

سلام به همه دوستان گلم

بلاخره اومدم ......از همه دوستای گلم که تو نبود من با نظرات زیباشون باعث دلگرمی من تو  دوران خدمتم شدن نهایت تشکر رو دارم .. بلاخره این سربازی تموم شد و از این به بعد در خدمت همه دوستاران دکتر هستم ...


من از هیچ کس گله ای ندارم ، از هیچ کس توقعی ندارم ،اگر کسی جانم را از من بگیرد ، قلبم را از حلقومم بیرون بیاورد و دور بریزد ، تمام عمر آزارم دهد ، آةشم بزند ، هر کاری بکند ، صبر میکنم . از او ناراضی نحواهم بود . او را بد نخواهم دانست .به او بد نخواهم گفت . میدانم که انسانها ، دلها ، اندیشه ها و زندگی ها همه بازیچه دست تقدیرند ..... (کتاب گفتگو های تنهایی دکتر شریعتی)

 

زندگی داستان مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند فروختی:گفت نخریدند تمام شد. دکتر شریعتی

 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر شریعتی.

 

بچه که بودیم ” بچه بودیم
بزرگ که شدیم ” بزرگ که نشدیم هیچ
دیگه همون بچه هم نیستیم
برای عشق پاک بچه گیها دلم تنگ است …

 

      

اسمم را پدرم انتخاب کرد فامیلم را یکی ازاجدادم انتخاب کرد ساکت شوید چون می خواهم راهم را خودم انتخاب کنم
دکتر علی شریعتی

من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..

 

ای که همه هستی از توست .تو برای که هستی؟؟؟

                                       ..............................................


+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 11:45 توسط بهتاش |

                  ال.JPG

پای کلاس درس نشسته بودیم . استاد آمد ، گچ را برداشت و روی تخته سیاه دو خط موازی کشید

خط پایینی نگاهیی به بالایی کرد و عاشقش شد

سپس استاد گفت:

دو خط مواز هیچ وقت به هم نمیرسند ..

 


 

قابیل همیشه در تاریخ بشر زنده است ، چون هابیل مرده . ( جهان بینی و ایدئولوژی )

 

برای  به خدا رسیدن ، به جای شناخت و عشق ، بکوش تا خدایی بشوی   ( تاریخ و شناخت ادیان)

 

انسان بر خلاف همه جانوران بر روی دو پایش ایستاده است ؟ ایستاده است تا به آسمان بنگرد  (گفتگو های تنهایی)

 

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم

 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است

 


در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست

 

روزی كه بود ندیدم....روزی كه خواند نشنیدم
روزی دیدم كه نبود....روزی شنیدم كه نخواند

             fgh.JPG

خدا ما رو برای هم نمیخواست ،              فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما مال ما نیست                     فقط خواست نیممونو دیده باشیم                           

تموم لحظه های این تب تلخ                        خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی خواست         خودت دیدی دعامون بی اثر بود

 .                                                                                    

شکسپیر میگه : فراموش کن چیزی رو که نمیتونی به دست بیاری و بدست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 11:51 توسط بهتاش |

 

 

به نام خدای عاشق و معشوق

 

می رهم از خویش و می مانم زخویش
                     هرچه برجا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
                        در افق ها دور و پنهان می شود ......

 

 --------------------------------------------------

 

 
بدترین شکل دلتنگی برای کسی  است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او  نخواهی رسید .

 

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد … باعث ریختن اشک های تو نمی شود

 

بار الها
برای همسایه ای که نان مرا ربود ، نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش
و برای خویشتن خویش آگاهی وعشق میطلبم .
                           

 

خدایا! …
رحمتی کن ،
تاایمان ،
نام و نان برایم نیاورد! …
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ایمانم افکنم! …
تا از آنانی نباشم که ،
پول دین را می گیرند ،
و برای دنیا کار می کنند! …
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنیا را می گیرند ،
و برای دین کار می کنند! …

 

ای آزادی ، مرغک پر شکسته زیبای من ! کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی  ، پروازت می دادم

ایــسـتــادن !     آیا مصدری عالی تر و آقاتر از این ، در زبان بشر هست؟؟؟!!( گفتگو های تنهایی )

 

چه حادثه ای در این جهان از بازی پروانه بر گرد شمع ، پرواز پروانه بر هاله شمع و نشستن و گریختن و سوختنو ساختن و هیچ نگفتن پروانه بر آتش شمع زیبا تر است؟؟؟ ( گفتگو های تنهایی)


اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست    


هر کس بد ما به خلق گوید                   ما چهره دل نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم                   تا هردو دروغ گفته باشیم    

 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود

 

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند .....

 

                                                  ....................................

 شعر زیبای من چیستم رو از دکتر شریعتی براتون گذاشتم که ایشالله لذت برید .

 

من چیستم ؟

 

من چیستم

افسانه ای خموش در‌ آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

.

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

.

من چیستم ؟

بر جا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

.

من چیستم ؟

یک لکه ای زننگ به دامان زندگی

و زننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

.

من چیستم ؟

.

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ

                                                           ...........................................

و در آخر مناجات علی شریعتی با خدا.. 

ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش

 آمیـــن

 

                                                                              همیشه خوش باشین .

                                                                                       در پناه حق( ایمان تفرشی )

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 9:12 توسط بهتاش |

مطالب قدیمی‌تر